
کم کم ماه مهرم تموم میشه... این قافله عمر عجب میگذرد... روزها پشت سرهم میگذره ولی هنوز با گذشت این همه روز من به نبودت عادت نکردم... هنوز به یادت پازلی که به من هدیه داده بودی رو بارها و بارها از اول چیدم... و هنوز هر روز به صدای گرم تارت گوش میدم... و این برنامه ها شده جزئی از زندگی... و ماه مهر هم که میشه اینا روپررنگ تر میکنه برام... و البته جای خالی نبودت....
ادامه مطلب
فک کنم این بیخبری ها واسه اینه که تکرار خاطرات برات خوشایند نیست شاید.. شاید زندگی ات عوض شده... شاید منو فراموش کردی... هزاران شاید های درگیر کننده توی ذهن من که خوابو از چشمام گرفته... این برنامه همیشگیه شبهای منه.......
ادامه مطلب
من زخم های بی نظیری به تن دارم اما تو مهربان ترینشان بودی عمیق ترینشان عزیز ترینشان .. بعد از تو آدمها تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم که هیچکدامشان به تو نرسیدند به قلبم نرسیدند .. بعد از تو آدمها تنها خراش های کوچکی بودند که تو را از یادم ببرند ، اما نبردند .. تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز میگردی و هر بار عزیز تر از پیش هر بار عمیـق تر ......
ادامه مطلب